هدیه
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 0:22
از تو بودن، ای سپیدروی سپید سیرت، درخشان ترین نقطه داستان من است گرمای مطبوع تو، من و تابستان های آزاد پر از دخترانگی های شاد و طعم گیلاس! ماندن بعد از تو اما... راستی، بعداز تو ، مگر میشود ...؟!
زمستان در پاییز
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 0:22
پس از تو پائیز در زمستان دفن شد و من در بغض و بغض در سکوت و سکوت در هیاهوی باد و بوران و آتش و خاکستر و دود و سیمان و سقف و تیغ برنده و شیشه های شکننده بعد از تو قلب ها سنگی شدند و بر مزارم فرودآمدند همسفران فاتحه خواندند و پشت کردند زمستان ماند و آسمان فروریخت و زمین لرزید و درخت خشکید و زندگی پاشی...
کسر
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 0:22
همسفر عزیز معادله آفرینش هرچه بلند و پیچیده و سخت درک آن ساده ست تمام لحظات با تو، از آمار عمر من حذف میشوند و تا این سفر بر تو بخش پذیر است، این کسر به همان سادگیست که باران!
افسانه
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 0:22
تو افسانه ای بیش نیستی افسانه ای ساخته دست ناتوان من که هرچه تقلا میکند، نمی شود و هرچه ریسمانت را دست یافتنی تر می بیند، تخته سنگ های عظیم تری بر سرش آوار می شوند. تو افسانه ساخته ی تمام آرزوهای نر
آن خانه از پایبست ویران است
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 0:22
خانه ای را روی شانه ای می سازند. تو مقابل آینه و شمعدانش تکثیر می شوی تا سوختن بالهایی را که بر گرد آن میرقصند، تماشا کنی من زیر ضربه های سکوت او ادعای ساختن میکند،تو ادعای اجابت و من همچنان ادعای استقامت! از پای شانه های شکسته من یا از پای شمعدان و کتاب بسته تو، آن خانه از پای بست ویران است...
خالی
-
تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 0:22
تنها کمبود...هست از میان همه آنچه نابود شد کم بود فرصت داشتن جهان پر رنگی که بوی زنبق و طعم ته دیگ های برشته و صدای نیایش سحرگاهانه ات را میداد. کم بود صدا و صحبت و فراغت و سیاحتکم بود بوی کتلت های به