سردرد - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 1:33
سلامنمیدانم از تو برای خودم بنویسم یا از خودم برای توهوا کم است و تن سرد و اشک روان وُ دل تنگکاش این متلاشی شدن جان که می بینم، حاصل شکست نور و قانون آینه بودانگار تمام دلتنگی هایم به دیوارهای خانه قاب شده اند.تو عزیز در خیال، آنقدر با "رضایت" مشغولی که حتی یاد من نمیکنی چشمهای من اما امشب به هیچ خا...
شب ماه - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 11:58
روزگار عجیبی است، روزهای قدم گذاشتن به زندگی، از پس همه رنج هایی که مکارانه از هر روزنه ای به درون چشمهایت می خزند... رنج های بی پایانِ بودن!عجیب است اینهمه خواستنی شدن این عجیب هولناکآنقدرخواستنی که به نگاهش تن می دهم، انگار میکنم که مهرپاشی ماه در شبی سیاهبه لمسش، انگار که نوازش نسیم در گستره بی ا...
ترکیب - تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 11:58
انگشت هایت را روی پلکهایم بگذار و نفس هایت را در من زمزمه کنمیخواهم چشمهایم را ببندم و حرم سر انگشتانت را با تمام اعصاب بینایی ام بنوشم . میخواهم از ظرافت صدایت شعله بسازم. آبی، بنفش، سرخمن تشنه ترکیبمباید اصلی ترین قرمز جهان را از لاجوردی اقیانوس تو بگیرم و گرم ترین شقایق دنیا را نقش بزنمباید سپید ...
چهل - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 23:02
حالا خراب این چلّه ی سکوتمیان پرسش من از سنگینی تابوت زندگی چهل ساله ام که در مستطیلی بسته ورم کرده استو پاسخ تو به زبان من دراوردی اتفاصله ای ستفاصله ای ستAdblock test (Why?)
بوسه - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 23:02
عزیزِ عزیز!اگر در گذارت از روزهایی که روزی حسرت انگیز می شوند، قلبی را دیدی که گمشده در اندوه جراحتی ماندگار هنوز هم با قهوه ای چشمهایت فرو میریزد و در عمق بغضی فشرده، هنوز هم با اشتیاقی دیوانه وار شیهه میکشد، بدان آنقدرها سرکش هست که در بند حصارهای ساختگی دست های گره کرده ات نماند !یادت باشد عزیز م...
انهدام - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 23:02
عزیز روزهای عزیزشاپرک های بی پروبالِ این روزها، پریشان از رنگ ها و رازقی هایی که باخته اند در آتشفشان جمجمه پوسیده من می گدازند، و بوی خاکستر شدگیِ پر رنگترین ارغوانِ جهان تمام خانه را پر میکند. قاب شکسته شکستنمان هنوز ملتمسانه مصلوب دیوار است و موریانه های موذی، اجساد تمام خاطرات را در چارچوب های ه...
عکس - تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 12:46
در من تصویری از تو حکاکی می شود که من تو را با آن ورق میزنم و از آنِ خود میکنم. نگاهت آنقدر در چشمهای من تکرار شده است که تمام عکس هایت شبیه یکدیگرند. تمام تصاویر پشت سرت هم. من همواره از همان دریچه با همان زاویه و در همان نور به تو نگاه کردم. همواره تو را حریصانه در حفره چشمان خود فرو بردم. مژه به ...
مقصد - تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 12:46
عزیز من نشان به نشان همین حرفهای به مقصد نرسیده، که زندگی آنطور که فکر میکردیم، جریان رودهایی که از ما به دریا می ریزند نبود. زندگی اتفاقا جریان سیلابهایی ست که از دریا جدا می شوند و به سوی آفرینش هیچ می شتابند. دستهای سبزی که برای آغوش بالا می آ
پرتره - تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 12:46
تابستان دیگری از راه رسید و حالا صد سال و سه فصل است که میخواهم بیقراری چشمهایت را قلم بزنم. رنگهای ناشناخته صورتت را. خواستم زمستان را با چهره پر رنگ تو گرم کنم، انگشتانمماسید. خواستم بهار را با نقشی از تو به اتاق خوابم بیاورم، باران امانم نداد.
تو سزاوار مرگنیستی - تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 12:46
خداوند آواز بلند عشق وُ باران وُ ایران وُ همه سروهای چمان! کاش برای درد فقدانت - و همه آنهایی که خودِخودِ زندگی اند- حتی یک واژه کوچک وجود داشت. جاودانگیِ همواره برازنده شماست. "هوای هزار اردیبهشت تقدیم روح آسمانی ات تو که صدا به احترامت سکوت میکرد!" برچسبها: استاد شجریان, مرگ, تسلیت
حقیقت - تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 12:46
شب بود و مهتاب، حریر درخشان آسمانی که هزار رنگ بود و نسیم ، نوازش عاشقانه ای که پوستت را قلقلک میداد و رود، راوی افسانه های شاه پریان که چشمانت را مست میکرد از آسمان ستاره می بارید و سکوت، تمام نفس هایی بود که باید شنیده میشد. زندگی در قاب تیره -روشن
انجماد - تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 12:46
انگار صبح همین امروز بود که آفتاب منجمد شد. تو ناگهان دستهایت را باز و چشمهایت را در چشم برهم زدنی بستی و حالا سالهاست که کسی دلتنگ آرامش آغوشت، هرشب چشمهایش را می بندد و هزار بار میمیرد.
حق - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:58
آنقدر تمام حق را به تو دادم که از خودم چیزی به خاطرم نماند و از بد روزگار فراموشی من واگیر دار بود
ریشه - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:58
عزیز تنیده بر تارو پود وجودسلامی به بلندای آسمانی که...به گرمای یازدهمین روز تابستانهایی که...به سپیدی آن روی ماهی که... حال من خوب است تا شبانه قدم رنجه میکنی به چشمهایی که...تا هنوز هر روز مفتخرم
من به اعتبار دستان تو کوک می شوم - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:58
من ساعت شماطه دار آویزان بر دیوار بلندی هستم که در انتظار بیداری دریچه هایی که از طاق به تو می رسند، هی هر روز قد می کشد. سلول های من با خیال نور تو نفس می کشند و عقربه هایم میزان ضرب اهنگ قدم های تو
پرواز برگ - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 8:58
سرخ ترین برگ از شمالی ترین شاخه درخت جوان به سمت جنوب پاییزی-ترین زمین سال پرواز کرد و با سکوتی نجیب در خش خش حزین رنگهای گرم مدفون شد تا شاید فرود سفید سرمای زمستان را که به دورترین شاخه های درخت شلاق خواهد زد، نظاره گر نباشد.و این حقیقی ترین هویت زندگیست:برگمی ریزد، رنگ می پرد، سفید می نشیند، بوسه...
تیرماه زخمی - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 0:22
من به زاییده شدن از تو می بالم ای توصیف نشدنی ترین هدیه خداوند! بر من ببخش اگر همواره دیر به فهم آب رسیدم در این برهوت بی انتها. بر من ببخش اگر به همه چیز این دنیا دیر رسیدم، جز به رفتن تو! تابستان ها
آه - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 0:22
دوست من! ببخش اگر لحظاتت مسموم تتفس کبود من است ببخش اگر که هرچه آه می کشم، خالی دلم تمام نمی شود. پیشانی سرد کسی، ماسیده بر لب های من درد دارد! درد....
ماه دور - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 0:22
ماه من ! دوازده ماهگرد مهاجرت غریبت از سرزمین مرا، آذر ماه تلخ با اندوه زمستانی سرد و سوزناک به آواز می کشد. پنجره های چوبی اتاق،خالی نتابیدنت را جیرجیر میکنند و تو آنقدر در نمیدانم کجای این آسمان پ
سالروز - تاریخ: 1397/12/8 ساعت: 0:22
یادبود سایه های ملس تکرار نشدنی، دقیقه گرد است سالروز ندارد وقتی هر روزش بزرگتر از یکسال است